English
نما آهنگ ها
رباعیات خیام
اكنون كه ز خوشدلي بجز نام نماند
يك همدم پخته جز مي خام نماند
دست طرب از ساغر مي باز مگير
امروز كه در دست بجز جام نماند!

ايكاش كه جاي آرميدن بودي
يا اين ره دور را رسيدن بودي
كاش از پي صد هزار سال از دل خاك
چون سبزه اميد بردميدن بودي!
تک آهنگ ها

حکیم عمر خیام نیشابوری | فانوس خیال

اين چرخ فلك كه ما در او حيرانيم 
"فانوس خيال" از او مثالي دانيم
خورشيد چراغ دان و عالم فانوس
ما چون صوريم كاندرو گردانيم


جدا از معنای رباعی بالا  که نشانه ای از هوش و فراست خیام است و نشان میدهد که وی بسیار پیشتر از گالیله و کپلر  از گردش زمين به دور خورشيد آگاه بوده است و  دانش و تعمق او را در هيئت و نجوم مي رساند، از جهت دیگر  مربوط به يك وسيله سرگرمي يا هنري قديم است كه شوربختانه از دو قرن پيش در ايران از ميان رفته و واژگان مربوط به آن نيز فراموش شده است ، یعنی: " فانوس خیال".

تاريخچه فانوس خيال:
پيش از درآمدن به جستار اصلي بسيار بجاست بدانيم كه «فانوس» يك واژه يوناني است (Phaonos) به معني درخشان و معادلست با واژه Lan terna در لاتين و آن آلتي است كه از مواد عبور دهنده نور و شفاف مانند كاغذ و پارچه و مشمع و شيشه ساخته مي شود و چراغ يا شمع را در داخل آن قرار مي دهند تا از باد در امان ماند و پیرامون خود را روشن بدارد.
 
«خيال» نيز در واژه، معنایي است كه با توجه به  موارد کاربرد چندين مصداق براي آن مي توان يافت:

نخست آنچه بر اثر عمل قوه پندار و تصور در ذهن انسان وارد شود و به قول قدماء يكي از پنج حس باطني است:


تا نپنداري كه صانع در خيال آيد ترا
زانكه كيفيت پذيرد هر چه آيد در خيال (معزي)


دوم رؤيايي كه در خواب بينند:

چون من خيال رويت جانا به خواب بينم
کز خواب مي نبيند چشمم به جز خيالي (حافظ)

 
سوم تصويري است كه بر آينه افتد:


هم بر آن گونه كه بر آينه بينند خيال
پهلوانان تو در تيغ تو بينند ظفر  (معزي)
 

چهارم سايه اي كه از پشت پرده يا كاغذ نمودار شود و منظور ما نيز در اينجا همين مصداق چهارم است.

در پرده دل آمد دامن كشان خيالش
جان شد خيال بازي در پرده وصالش (خاقاني)


به بازي همين زين دو پرده برون
خيال آرد از جانور گونه گون (اسدي)

 
با توجه به معني اخير «فانوس خيال» دستگاهی خواهد بود كه در فاصله شمع يا چراغ و پرده فانوس آن، اشكالي رنگين  قرار گيرد تا سايه آن بر اثر نور شمع يا چراغ بر پرده فانوس نمودار گردد و به سبب به کارگیری اسبابي چندر، شكل‌ها به گردش درآيند و سايه آنها بر روي فانوس ديده شود.

اين چنين آلتي از قرن ششم و محتملاً سالها پيش از آن، تا دويست سال قبل، در ايران شناخته و معروف بوده و شاعران و فرهنگ نويسان در شعرها و فرهنگهاي خود بارها بدان اشاره كرده‌اند، ولي كهن‌ترين اشاره اي كه در اشعار و نوشته هاي فارسي تاكنون ديده شده همين رباعي منسوب به خيام است كه ً وجود و کاربرد اين وسيله سرگرمي را (اگر محقق گردد كه رباعي از خيام است) در قرن ششم هجري در ايران مدلل مي‌دارد ولي شوربختانه از قرن ششم تا میانه  قرن نهم هجري هيچ خبري از اين فانوس در شعرها و نوشته‌ها نيست.

همچنین  يك رباعي ديگر هم در رياض العارفين ص. 327 و مطلع الشمس ج. 3 ص. 174 به خيام نسبت داده شده كه در آن نيز ذكر فانوس خيال آمده است،

چنانكه گويد:


آدم چو صراحي بود و روح چو مي
قالب چو نيي بود و صدائي (صلائي) در وي
داني چه بود آدم خاكي خيام
فانوس خيالي و چراغي در وي

 
غير از دو اشاره بالا، خبر ديگري كه از راه نوشته‌ها و كتابها از فانوس خيال داريم مربوط است به عهد سلطان ابو سعيد كوركاني (72ـ 855 هـ .ق.) كه در آن باره مؤلف تاريخ حبيب السير (ج، 3 جزء 3 ص 186) مي نويسد:

«در اوايل شوال تسع و ستين و ثمانمايه، (869 هـ . ق.) در حرم سراي سلطان سعيد، پسري خورشيد منظر تولد نموده به ميرزا بايسنغر موسوم گشت و نشاط و انبساط آن حضرت از آن قرة‌العين سلطنت درجه كمال يافت، حكم همايون به بستن چهار طاق، شرف نفاذ يافت ….

رعايا و مزارعان برحسب فرمان واجب الاذعان در باغ زاغان، آغاز برافراختن چهار طاق كرده آن روضه بهشت آئين را به قبه هاي رفيع و ايوانهاي منبع كه مزين بود به ديباي روم و زربفت چين آرايش دادند و هر طايفه مناسب حرفه خود تعبيه بديع ترتيب كرده نقد هنر خويش بر طبق عرض نهادند، و‌آن سال مهندسان جهان در دارالملك خراسان حاضر بودند و همه به قوت ذهن و دقت طبع امور عجيبه ظاهر مي نمودند، از آن جمله خواجه علي ارده گر اصفهاني در يك شيشه سي و دو جماعت محترفه صنعت پيشه را كه در كارخانه آفرينش موجودند، به حيز ظهور آورد، چنانچه سي و دو دكان و كارخانه گشوده و هر پيشه‌وري به مهمي كه مخصوص او بود مشغولي مي‌كردند و بعضي از آن صور كه در صنعت به حركت احتياج داشتند مثل : خياط و ندافّ و نجّار و حدادّ بهيأتي جنبش ايشان را مرقوم قلم تصوير گردانيده بود كه در آئينه خيال صورتي از آن زيباتر نمي نمود. سلطان سعيد چون آن تعبية غريبه را مشاهده فرمود، به غايت متعجب گشته درباره آن نادرة دوران اضعاف تحسين و احسان بجاي آورد».

از فحواي عبارات حبيب السير چنين دانسته مي شود كه اين اختراع عجيب استاد مهندس خواجه علي اصفهاني، فانوس خيال بزرگي بوده از شيشه كه بر اثر تعبيه‌ي حيله‌فني، پاره‌يي از اشكال و نقوش آن در گردش بدور چراغ بعضي حركات متناسب با پيشه شان از خود نمودار مي ساخته اند كه ساية آنها بر پرده ي چراغ يا فانوس منعكس شده باعث تعجب و حيرت تماشاگران مي گرديده است.
 
از قرن دهم و يازدهم به بعد در شعرها و نوشته هاي فارسي، اشاره به فانوس خيال تقريباً رو‌به فزونی مي‌گذارد و فرهنگ نويسان آنرا در فرهنگهاي خود وارد كرده، ضمن روشنگری و تشريح چگونگی شكل آن، نمونه‌هايي از شعرهاي شاعران را نيز درباره ي اين دستگاه نمايش به گواه مي‌آورند و از اين شعرها و نوشته‌هاست كه چگونگي ساختمان و عمل فانوس خيال، در اين زمان بر ما معلوم مي‌گردد.

آقا رضي اصفهاني (متوفي به سال 1024 هـ . ق.) مي گويد:


در فراق تو چنان تن بي جانم
كه چون فانوس به تحريك نفس مي گردد


مسيح كاشاني (متوفي به سال 1066 هـ . ق.) مي گويد:

به هر محفل كه شمع قامت او جلوه‌گر گردد
چو فانوس خيال آن خانه بر گرد سر گردد


باز هم‌او مي گويد:

شمع فانوس خيال آسمان پيداست كيست   
شعله‌ي جوالـَّه‌اي اين دودمان پيداست كيست


ملا طاهر غني (متوفي بسال 1079 هـ . ق.) مي‌گويد:

شبها ز پس پرده در اظهار جمالند
خوبان همه چون صورت فانوس خيالند


صائب تبريزي (متوفي به سال 831 يا 1081 هـ . ق.) مي گويد:

بر تن باد صبا پيرهنش، يوسف مصر
از تب رشك تو، فانوس خيالي شده است


باز هم او مي گويد:

جز دود دل نچيد گلي از وصال شمع
فانوس ساده لوح‌ چه‌ها در خيال داشت


باز در اشاره به گردش آن مي گويد:

اي خرام آب حيوان گرده ي رفتار تو
رقص فانوس فلك از شعله ي ديدار تو


ملا علي رضاي تجلي كاشاني مي گويد:

فلك را آه گرم عشق بازان مضطرب دارد
چو فانوس خيال اين آسيا از دود مي گيرد


اشرف (متوفي به سال 1116 هـ . ق.) مي گويد:

همچو رقاصي ز صورتهاي فانوس خيال
انتعاش مردم دنيا بهم پيوسته است


مير‌محمد طفيل بلگرمي(1151 ـ 1073 هـ . ق.) در وصف چراغان مي گويد:

صف فانوسها چون گنبد نور
بانواع تجلي گشته مأمور

زهر فانوس بيند چشم اصناف
دل نوراني از پيراهن صاف

به فانوس خيالي ديده مأنوس
نظر در سير رنگ بال طاووس


باز هم‌او در جاي ديگر مي گويد:

گر بلهوسي نياز ظاهر آموخت
كي آتش سوز دل تواند افروخت

چون صورت پروانه ي فانوس خيال
گرد سر شمع گشت و يك ذرًّه نسوخت


در فرهنگ برهان قاطع (تأليف 1062 هـ .ق.) فانوس خيال را اين طور تعريف كرده است:

«فانوسي باشد كه در آن صورتها كشند و‌آن صورتها به هواي آتش چراغ به گردش درآيد….» و در فانوس‌گردان نيز مي‌نويسد: «به معني فانوس خيال است».

در فرهنگ رشيدي (تأليف 1064 هـ .ق.) مي نويسد: «فانوسي است كه در او صورتها كشند و آن صورتها به زور دود فتيله بگردد».

در فرهنگ برهان جامع (تأليف 1206 هـ .ق) مي نويسد:

«معروفست و فانوس خيال و فانوس گردون و فانوسي كه در آن صورتها باشد و به هواي آتش چراغ به گردش درآيد».

و اما دقيقترين توصيف از «فانوس خيال»، در فرهنگ غياث اللغات (تأليف 1242 هـ . ق) آمده كه مي نويسد:

«فانوس خيال و فانوس خيالي، فانوسي باشد كه اندرون آن گرد شمع يا گرد چراغ بر چيزي حلقه اي، تصاوير از كاغذ تراشيده وصل كنند و آن چيز را به گردش آرند، عكس تصاوير از بيرون فانوس با يك گونه لطف مي نمايد».

در انجمن آراي ناصري (تأليف 1288ـ 1218 هـ .ق) تحت لغت فانوس گردان مي نويسد:

«….. بكاف عجمي فانوسي است كه در آن صورتها به زور دود فتيله بگردند و آنرا فانوس خيال گويند. شاعري گفته:

دهر فانوس خيال و عالمي حيران در او
مردمان چون صورت فانوس سرگردان در او»

 
فرهنگ آنندراج (تأليف 1306 هـ . ق) و فرهنگ نظام (تأليف 1346 هـ . ق) هر دو مطلب غياث اللغات را نقل و تكرار كرده اند و آنندراج فقط عبارت غلط «و آن صورتها به زور فتيله بگردند » را بر آن افزوده است كه در فرهنگ نظام به اصطلاح تصحيح شده به صورت «به زور دود فتيله» درآمده است.
 
ادوارد فيتز جرالد مترجم رباعيات خيام به انگليسي در نخستين چاپ ترجمه خود (1859 ميلادي) فانوس خيال را به “Magic shadow show” (نمايش سايه سحري) ترجمه كرده و در يادداشتي كه براي همين اصطلاح نوشته است ـ مي گويد: «فانوس خيال، يك فانوس سحري است كه هنوز هم در هندوستان به كار مي رود. داخل استوانه اي شكل آن به تصاوير مختلف منقوش است و به قدري سبك وزن است و هوا در آن جريان دارد كه دور شمعي كه در وسط آن است مي گردد ».
 
گويا فيتز جرالد چون با اينگونه فانوس از نزديك آشنا بوده، آنرا كاملاً درست توصيف كرده است ولي مرحومين فروغي و دكتر غني چون با اين اصطلاح آشنائي نداشته اند در رباعيات خيام (چاپ تهران 1321 ص 143) بي آنكه زحمت اندکی پژوهش به خود بدهند و يا به فرهنگها رجوع نمايند نوشته اند: «فانوس خيال همانست كه كودكان ما شهر فرنگ و اروپائيان فانوس سحري مي گفتند و اكنون به صورت سينما درآمده است» در صورتي كه ما خواهيم ديد «شهر فرنگ» ديگر و «فانوس خيال» چيز ديگريست.

اروپائيان به فانوس خيال به فرانسه Lanterne magique و به انگليسي magic lantern مي گويند و تاريخ ظهور آن در اروپا از قرن هفدهم ميلادي فراتر نمي رود.
 
آقاي فرخ غفاري در گفتار فاضلانه خود در مجله فيلم و زندگي (شماره 5 ص 42ـ 40) تحت عنوان «سينما در ايران» آورده است كه: «…. تاريخ نويسان رسمي سينما تاكنون كشيشي به نام «آتانازكيرشر» (P.Athanasa Kircher) را مخترع اين فانوس دانسته اند در صورتي كه خواهيم ديد اين كشيش فقط معرفي كننده كشفيات ديگرانست… وي در 1601 بدنيا آمد و در 1680 در رم فوت كرد، وي كشيش فرقه يسوعي بود و اطلاعاتي از علم فيزيك داشت تخصص وي در زبانهاي شرقي بود… و تأليفات او در زبان شناسي و آثار باستاني مشهور است، وي از نمايش هاي سحرآميز مصري و فنيقي به توسط نور اطلاع داشت… ».
 
«تري رامزه» امريكايي در كتاب «يك ميليون شب و يك شب» مي گويد: «كه شبي در سال 1640 كيرشير متمولين و نجباي شهر رم را در مدرسه يسوعيان دعوت كرد و دستگاه«ماكيا كاتيو پتريكا» (Magia catoptrica) را به آنها نشان داد و اين دستگاه در واقع فانوس نمايش بود… گفته اند كه «كير شر» فانوس سحر را اختراع كرد» يا «از نو اختراع كرد» و تاريخ نويس سينماي ديگري «جنبه منصفانه و محققانه اي پيش گرفته و فقط مي گويد كه فانوس خيال براي اولين بار توسط «كير شر» تشريح و توصيف شده است… »
 
در تاريخ سينما از سري كتابهاي «چه ميدانم» مي نويسد: «از قرن هفدهم به بعد چراغ سحرآميز همه جا معروف و ارزش آن به مراتب بيش از يك بازيچه بود. زيرا جادوگران دروغي از آن براي تأثير در جمعيت و دوره گردان براي مشغول كردن و متعجب ساختن مردم استفاده مي كردند» ولي بايد متوجه بود كه عمل Lanterne magique در اروپا با فانوس خيال در شرق متفاوت بوده است.

در فانوس اروپائي شكلها و سايه‌ها از پشت شيشه ي عدسي، بزرگتر شده به پرده ي روبرو يا ديوار بازتابیده مي گرديده، در صورتي كه در فانوس خيال، سايه اشكال بر روي خود پرده‌ي دور چراغ نمودار مي‌شده است.

بهر حال آنچه از مجموع مطالب فرهنگها و مفهوم شعرها بدست مي آيد اين است كه:

اين وسيله سرگرمي يا چراغ نمايش، «فانوس خيال، فانوس خيالي و فانوس سرگردان» نام داشته و سايه‌ها بر روي پرده بروني آن، بوسيله نور شمع يا چراغ منعكس ميشده است و در دور جدار استوانه يا حلقه داخلي، اشكال سبك وزن مختلفي از قبيل ، صورتهاي زيبا، رقاصان در حال رقص دسته بند، صورت پروانه و غيره نقاشي يا بريده و نصب ميشده، و اين استوانه بر اثر جريان هوا بدور منشأ نور، گرديده سايه ي صورتهاي رنگين از بيرون فانوس (خارج جدار دوم) مانند پر طاووس ، رنگارنگ ديده شده، اشكال رويا انگيزي را بوجود مي آورده است و گاهي نيز حيله‌يي بكار مي‌برده‌اند كه اين صورتها علاوه بر حركت انتقالي ، حركات وضعي نيز از خود ظاهر مي ساخته اند، همچنين از عبارت«معروفست» فرهنگ برهان جامع نيز پيداست كه در زمان تأليف كتاب (1206 هـ .ق.) اين گونه فانوس در محل و مسكن مؤلف آن يعني تبريز شناخته و معروف بوده و احتياجي به توضيح زياد نداشته است.
 
با توجه به مطالب بالا ، چگونگي تشكيلات فانوس خيال تا حدي روشن مي گردد و تنها آنچه مهم و قابل توجه است موضوع تبديل جريان هواي گرم و سرد اطراف شمع يا چراغ، به حركت و انتقال آن به جدار صورتها يا استوانه ي داخلي فانوس است.

متأسفانه از طرف نويسندگان و شاعران، در اين باره كمترين اشاره‌يي نشده و نمونه‌هايي نيز در دسترس نيست كه بتوان از روي آن چگونگي حركت استوانه ي داخل فانوس را درك كرد.


منبع:
نوبسنده یحیی ذکاء - نشریه هنر و مردم - مرداد 1343 - شماره 22 - ص 12 تا 19
خبرنامه
كتاب شناسي



تحلیل شخصیت خیام
پدیدآورنده: محمد تقی جعفری تبریزی
ناشر: تهران، کیهان - 1364
تعداد صفحه: 365
ادامه
خیام پژوهان

ادوارد فیتزجرالد