English
نما آهنگ ها
رباعیات خیام
اكنون كه ز خوشدلي بجز نام نماند
يك همدم پخته جز مي خام نماند
دست طرب از ساغر مي باز مگير
امروز كه در دست بجز جام نماند!

ايكاش كه جاي آرميدن بودي
يا اين ره دور را رسيدن بودي
كاش از پي صد هزار سال از دل خاك
چون سبزه اميد بردميدن بودي!
تک آهنگ ها

خیام و خواجه کاشانی

از گزارشی که خاقانی شروانی در مکتوبات خود نقل کرده است خیام وجوه دریافتی خود از خزانه ی دولت سلجوقی را که سالیانه ده تا دوازده هزار دینار بوده است به لحاظ موقعیت علمی حق طلق و مسلم خود می دانسته و در زمانی که بعضا پرداخت وجه با تاخیر صورت گرفته با فردی، خواجه کاشانی نام که از مستوفیان و کارگزاران دربار ملکشاه و به روایتی وزیر وی بوده،  احتجاج و بر استحقاق خود چنین شگرف استدلال کرده است:

«... مگر روزی خواجه به دیوان نشسته بود. عمر خیام درآمد و گفت: « ای صدر جهان، از وجه ده هزار دینار معاشِ هر سالِ من کهتر به دیوان عالی مانده است. نایبان دیوان را اشارتی بلیغ می باید تا برسانند.»

خواجه گفت: «تو جهت سلطان عالم چه خدمت می کنی که هر سال ده هزار دینار مرسوم تو باید داد؟»

عمر خیام گفت:«واجبا، من چه خدمت کنم سلطان را؟ هزار سال آسمان و اختران را در مدار و سیر به شیب و بالا جان باید کندن، تا از این آسیابک، دانه ای درست چون عمر خیام بیرون افتد، و ازین هفت شهر پای بالا و هفت دیه سرنشیب یک قافله سالار دانش چون من درآید. اما اگر خواهی از هر دهی در نواحی کاشان چون خواجه ده ده بیرون آرم و به جای او بنشانم، که هر یک از عهده کار خواجگی بیرون آید.» خواجه از جای بشد و سر در پیش افکند؛ که جواب بس پای بر جای دید. این حکایت به حضرت سلطان ملکشاه باز گفتند، گفت: «بالله که عمر خیام راست گفت».
خبرنامه
كتاب شناسي



تحلیل شخصیت خیام
پدیدآورنده: محمد تقی جعفری تبریزی
ناشر: تهران، کیهان - 1364
تعداد صفحه: 365
ادامه
خیام پژوهان

ادوارد فیتزجرالد