English
نما آهنگ ها
رباعیات خیام
اكنون كه ز خوشدلي بجز نام نماند
يك همدم پخته جز مي خام نماند
دست طرب از ساغر مي باز مگير
امروز كه در دست بجز جام نماند!

ايكاش كه جاي آرميدن بودي
يا اين ره دور را رسيدن بودي
كاش از پي صد هزار سال از دل خاك
چون سبزه اميد بردميدن بودي!
تک آهنگ ها

فرجام سه یار دبستانی

نویسنده: محمد علی شیخ

حسن صباح بزعم بعضی از ائمه تاریخ از اولاد محمد بن صباح حمیری است‏ اما خواجه نظام الملک در نسب او قدح‏ نموده چنانچه از فحوای کلام خواجه‏ که در کتاب وصایای خویش ثبت کرده به وضوح می‏پیوندد و آنچه او در باب‏ قضایای حسن صباح روایت کرده این است که امام موفق نیشابوری از کبار علماء خراسان بود و بسیاری معزز و متبرک و عمرش از هشتاد و پنج گذشته و شهرت داشت‏ فرزندی که نزد امام به قرائت قرآن و حدیث قیام می نماید البته به دولت و اقبال‏ میرسد و بنابراین پدرم با فقیه عبد الصمد مرا از طوس به نیشابور فرستاده و در مجلس آن بزرگوار به استفاده و تعلم مشغول گشتم و او را با من نظر شفقت و عنایتی‏ بود و مرا به خدمت او الفت و موانستی تمام پیدا شد چنانچه مدت چهار سال در ملازمت او بسر بردم و حکیم عمر خیام و حسن صباح دو نویسنده بودند به سن من و به سمت عقل و جودت طبع و قوت فهم اتصاف داشتند و در آن مجلس حاضر گشته با من هم سبقی می‏کردند و چون از نزد امام بیرون می‏آمدم ایشان نیز موافقت‏ نموده در گوشه ‏ای می‏نشستیم و درس گذشته را اعاده مینمودیم.

پدر حسن علّی بن محمد نام در مملکت ری اقامت داشت و ابومسلم رازی‏ والی آن ولایت به واسطه صفای سیرت و حسن عقیدت پیوسته با آن مفسد معادات‏ تمام اظهار میکرد و او همواره به نزدیک ابومسلم رفته از هذیانات قولی و فعلی‏ برائت ساخته خویش را به قولی کاذب و یمینی فاجر باز مینمود و چون امام موفق‏ نیشابوری مقتدای اهل سنت و جماعت بود آن مدبر بر جهت دفع تهمت رفض‏ پسر را به نیشابور آورد و در مجلس امام به استفاده مشغول گردانید و چون بطریق‏ زهد، زاویه اختیار کردند سخنان اعتزال‏ و اتحاد از وی روایت می‏کردند وقتی به کفر و زندقه منسوب می‏کردند او می‏گفت می حمیرم پدر من از یمن به کوفه‏ و از کوفه یقم و از قم به ری آمد و لیکن مردم خراسان مخصوصا اهالی ولایت‏ طوس بر این سخن انکار کرده می‏گفتند که پدران او از روستاهای این ولایت‏ بوده ‏اند.

القصه آن مخذول و خیام روزی با من گفت که اشتهار تمام دارد که‏ شاگردان امام موفق به دولت میرسند اکنون شک نیست که ما همه به آن‏ مرتبه نمی‏رسیم و یک کس از ما خواهد رسید شرط و پیمان میان ما چگونه است؟ گفتم بهر وجه که میخواهی عهد کنیم گفت عهد میکنیم که هریک را از ما دولتی‏ میسر گردد علی السویه مشترک باشد و صاحب از دولت خود را ترجیح ثابت نکند گفتم چنین باشد و بر این جمله معاهده واقع شد تا روزگاری بر این بگذشت‏ و من از خراسان به ماوراء النهر و غزنین و کابل افتادم و چون معاودت نموده متقلد قلاده وزرات گشتم. دوران سلطنت آلب ارسلان حکیم عمر خیام نزد من آمد آنچه‏ از لوازم حسن عهد و مراسم حفظ وفا باشد به جاآوردم و مقدم او را به موجب اعزاز و اکرام تلقی نمودم بعد از آن گفتم بحمد اللّه که جمال بحلیهء فضل و کمال‏ آراسته است تو ملازم سلطان باید شد چه بنابر معهودی که میان ما هست منصب وزارت‏ مشترک است.


برای دریافت مقاله اینجا را کلیک نمایید.
خبرنامه
كتاب شناسي



تحلیل شخصیت خیام
پدیدآورنده: محمد تقی جعفری تبریزی
ناشر: تهران، کیهان - 1364
تعداد صفحه: 365
ادامه
خیام پژوهان

ادوارد فیتزجرالد