English
نما آهنگ ها
رباعیات خیام
اكنون كه ز خوشدلي بجز نام نماند
يك همدم پخته جز مي خام نماند
دست طرب از ساغر مي باز مگير
امروز كه در دست بجز جام نماند!

ايكاش كه جاي آرميدن بودي
يا اين ره دور را رسيدن بودي
كاش از پي صد هزار سال از دل خاك
چون سبزه اميد بردميدن بودي!
تک آهنگ ها

پرسش از خيام

نویسنده: منصور مومنی

در حاشیه‌ی نیشابور امروز آرامگاهی­ ست كه كاشی­ها‌ی فیروزه‌یی بنای آن جابه‌جا جدا شده، فروریخته‌اند و داربست فلزی میراث فرهنگی روزهای بسیاری­ست بر آن سایه افكنده است و شاید بهاری دیگر بتوان آن بنای زیبا را از تنگه‌ی ترمیم رهاشده یافت. این آرامگاه خاك ­جای آخر مردی ­ست كه رندانه چنان خود را در خویشتن پنهان كرده كه تا هنوز هیچ محققی امكان حضور در سراپرده‌ی وجودش نیافته است.

کتاب«عمر خیام» نوشته‌ی آقای علیرضا ذكاوتی قراگزلو گذر دیگری در این نُه ­توی تاریك است و معلوم كه با سوی شمع. گرچه در این كتاب اشاره‌ی كاملی به چشم انداز سیاسی و اجتماعی دوره ­یی كه خیام در آن بوده نشده است و بیان دل‌انگیزی نیز از هوشمندی علمی این ابر انسان عالم ­سوز در آن یافت نمی‌شود اما امروز به قطعیت می‌دانیم كه او در علوم معقول روزگار خود نه تنها سرآمد و یكتا بوده بلكه در مواردی از معاصرین ما نیز پیش است. « در علم هیئت‌شناسی سهم خیام تا حدی است كه تقویم معمول امروزه‌ی جهانیان است.

تفاوت تقویم گریگوریانی كه معروفترین سالشمار شمسی است از سال واقعی خورشیدی 26 ثانیه و اختلاف سالشمار خیام با سال خورشیدی 19 ثانیه است كه به این ترتیب تقویم خیام از سالشماری امروزه‌ی ما 7 ثانیه دقیقتر است» و این نشان هوش و دقت بی‌مثال اوست كه با توجه به یافته‌ها و امكانات علمی آن عصر كاری در حد اعجاز است.

هرچند ذكاوتی حتی در فصل یكم كتاب كه با توجه به عنوانش (آیا خیام حكیم ریاضیدان همان خیام شاعر است؟) می‌توانست حاوی مطالبی درباره‌ی تاًملات ریاضی خیام باشد هم الزامی به بازگویی این موارد ندیده ولی باز هم به قطعیت می‌دانیم كه «خیام نخستین كسی است كه در تاریخ علم، معادلات درجه‌ی سوم را حل كرده است او در رساله‌ی جبر و مقابله علاوه بر25 نمود معادله‌های خطی و مربع، 8 معادله‌ی مكعب را حل و تدقیق نموده» و مثلث خیام_پاسگال امروزه حلال معادلات نیوتونی است. (بسته بودن دریچه‌های ارتباط ما با جهان بیرون و حضور مافیای علمی استعمار نام پاسکال را جایگزین خیام نموده است.) خیام علاوه بر اینكه در تعیین چگالی اجسام اصول نوینی را به میان آورد، در هندسه برای اثبات فرضیه‌ی 5 اقلیدس نظریه‌ی خطها‌ی متوازی را نشان داده و امروزه چهار كنجه خیام - سَكبری در تاریخ علم هندسه ثبت شده است» و اینهمه در عهدی حادث شده است كه علمای رسمی خصوصاً غزالی نظر در علوم اقلدیس و دقایق حساب و هندسه را ممنوع و آنها را از مقدمات علوم اوایل را منشاء مذاهب و عقایدی فاسد می‌دانستند و با همه‌ی توانایی و نفوذ در برابر آن ایستاده بودند.

اما آنچه خیام را در ذهن جهان امروز پایدار كرده است پیش از این نبوغ عجیب علمی، رباعیات انسانی و گاه گاه در حاشیه‌ی اندیشه‌ی خود سروده و به حافظه‌ی مردم سپرده است. هم از اینروست كه خیام پژوهان را چاره‌ای مگر استخراج این سروده‌ها از كتب پراكنده‌ی مانده از گذر قرون نمانده است. و در این میان آنچه شناخت را به بیراهه تلختری می‌كشاند مهِ نفسگیر افسانه است كه وجود و حضور خیام را در بردارد. خیام همانگونه كه ذكاوتی در كتاب خود از گفته‌ی قفطی آورده«اسرارش را نهان می‌داشته» (ص13) و ما آنچه از شخصیت و فردیت او می‌دانیم گاه افسانه‌هایی است كه پندار پیشینیان ساخته و گاه واقعیتهایی است كه پندار امروزیان نمی‌پذیرد.

بر‌رسیدن همین افسانه‌ها از دغدغه‌های فكری گفتار دوم و جاهای دیگر كتاب است. آنچه در این كتاب بررسیها ناجور می‌نماید اصرار نویسنده بر رابطه‌ی خیام با دربار سلاطین است و برهمین پایه در نفی خرابات نشینی او می‌نویسد: «خیام اگر هم شراب خورده یا در كاخ سلطنتی و وزارتی بوده یا در خانه و سرابستان خود از دستِ‌مایه‌ی نازی چنگ نواز» (ص11). هر چند این تصور بیشتر نمایشگر فردی لاابالی و بیهوده است تا رندی جستوجوگر، اما در صفحات دیگر كتاب هم می‌بینیم نویسنده آگاه است كه «خیام اعتقادی به نظام خلیفه و سلطان و حتی نظام سلطنتی كهن ایران نداشته است» (ص129). اهمیت عنوان« دستور» هم كه ذكاوتی برآن تكیه دارد. برای خیام بالاتر از مقام مزدوری نیست:
 

هر كوزه كه آبخواره‌ی مزدوری است
از دیده‌ی شاهی و دل‌ ستوری است.

 
بر پایه ی همین تصور زیستن در حاشیه‌ی دربار است كه شكار تفریحی و سرودن در رثای سگی را به خیام نسبت می‌دهد. (صص20و137)
 
خیام ندیم و چاپلوس شاهی نبوده كه با آنها در شكارگاه ها و بر تخت همراه و هم­ نشین شود. سلاطین را گرچه اراده‌ی جذب اندشمندان و فرزانگان بوده است اما خیام و چون او را از این مجالست تحفه‌ای دست نمی‌داده، مگر آنكه امكان پژوهش نوینی در حوزه‌ی علم میسر می‌شده است، همانند تنظیم تقویم جلالی توسط خیام و یارانش.

ماجرای سه یار دبستانی (خیام، حسن، صباح، خواجه نظام‌الملك) را ذكاوتی نیز چون دیگر محققان پیش از این مردود می‌دانند(ص21) دلیل رد این ماجرا غالباً اختلاف سنی زیاد نظام‌الملك با آن دو تن دیگر می‌گویند كه معقول هم می‌نماید ولی با توجه به اینكه خیام و صباح حدوداً همزاد بوده‌اند امكان همدرسی و دوستی آنان بوده است. خصوص آن كه خیام رندانه در رساله‌ی در علم كلیات به نقل دیدگاهها‌ی وی اكتفا كرده و از نفی و اثبات آنها در می‌گذرد(ص139) و این می‌تواند نشان برخورد رندانه‌ی تمام عیار او با شرایط سیاسی- اجتماعی باشد چه اگر در اثبات اسماعیلیان چیزی گفته بود متهم می‌گردید و اگر نفی‌شان كرده بود پذیره‌های خود را نفی كرده بود.

ذكاوتی گرچه آشنا‌یی این دوره را متحمل دانسته ولی دلیل بروز این شایعه را حكمت اندیشی و آزادمنشی اسماعیلیان و بیطرفی خیام نسبت به آنان می‌داند(ص22) و زمان این ماجرا را دوره‌ی«علی‌ذكره الاسلام» می‌گوید كه گمان می‌رود اشتباه چاپی باشد و نظر نویسنده به حسن بن محمد بن بزرك امید بوده، و گرنه محققی چون ذكاوتی بعید می‌نمایدكه نداند صحیح این عبارت «علی ذكره السلام» است به معنی«سلام بر یاد او» كه پس از نام پیشوایان باطنی می‌آمده است همانند«علیه اسلام» كه پس از نام ائمه معصوم می‌آید.

فلسفه در عهد خیام یك دوره‌ی انتقال اندیشگی را می‌گذراند. از سویی حكمت مشاء ناتوان از دفع حملات پی‌درپی دیگر اندیشان فرسوده مانده است از سوی دیگر پتكِ سهروردی در حال شكل بخشیدن به تیغ اشراق است. بودِ خیام تا ظهور فلسفه اشراق نماند ولی او كه به تعبیر خاص خود از حكمت رسیده بود و تحقیق گذشتگان و دستاویزهای آنان را سست می‌شمرد. (ص100) حكیم نمایان عصرش را كسانی می‌داند كه حق را با باطل می‌آمیزند و جز ریا و تدلیس كاری ندارند، اگر هم به انسانی حقیقت جو مواجه می‌شوند او را موهون و شایسته‌ی استهزاء می‌دانند(ص147). ذكاوتی در گفتارهای متعددتلاش می‌كند تا مازهای هزار توی پرسشی را كه ذهن متكلمین و فلاسفه‌ی آن دوره را سرگردانده بوده بنمایاند و با عنایت به بیانِ ابن رشد اصل این كشمكش را در این دانسته كه بشر معیارهای خود را بر جهان و خالق تعمیم داده است(ص51 و116).

غریب این است كه اینان علاوه بر تحلیل حوزه‌ی آفرینش الهی با حدود بسته‌ی منطقِ بشری در شناخت خدا هم دل به وهم خود داده‌اند و«هیهات كه جمله گاو نر می‌دوشند» در حالیكه حتی برای شناسایی بشری، گفتار و رفتارش مبنا قرار می‌گیرد در شناخت وجود و عمل خدا چرا اینان نتوانسته‌اند قرآن را نور راه خود كنند؟ و غریبتر آن كه عوض این اندازه دوراندیشی اگر متفكران مسلمان در پی چرایی و موقعیت انسان در نظام آفرینش بودند فلسفه‌ی اسلامی وامدار اندیشه‌های یونان باستان نبود و می‌توانست راه هر اندیشه‌ای را به نور بگشاید. از موارد مباحثه میان فلاسفه و متكلمان، صفات الهی است كه در نفی و اثبات، قدیم و محدث، و دسته‌بندی و طبقه‌بندی آنها سخنها رفته است.

ابه گفته‌ عین‌القضات: «آفتاب جامه‌ی گازر را سپید كند و رویش سیاه كند. و این دو اثر مختلف است و مؤثریكیست، زیرا همان چیز كه روی گازر سیاه كند همان چیز است كه جامه‌ی گازر سپید كند. اكنون آفتاب را اگر از این دو تثر مختلف دو نام نهند و گویند«الشمس تسود و تبیض» ابلهان پندارند كه مبیض غیر مسود است و این خطاست». در میان باورهای گوناگونی كه در كتاب «عمر خیام» آمده است اعتقاد به تناسخ و جبر دامن خیام را می‌گیرد(صص 21و102).

تناسخ كه اكنون نیز با عنوان «دون به دون» تبلیغ می‌شود ( چه دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم باورمندان كمی هم ندارد) میراث اعتقادات هندویی برای اندیشه‌ی جهان است. عقیده به تناسخ در دوره‌ی ما قبل ودایی در تفكر هندی بروز می‌كند و بر پایه‌ی این باور كه مرده‌ می‌تواند سرنوشت خود را شكل دهد و دوباره به زندگی باز گردد اجساد را نمی‌سوزانند و دفن می‌كردند. در ریگ ودا از روح متوفا خواسته می‌شود كه یك بار دیگر به خانه باز گردد و در دوره‌ی اوپانیشادها برای نخستین بار در بریهدآرنیكه به وضوح به عقیده‌ی تناسخ اشاره می‌شود. با ظهور بودا و معرفی اصول پاكی سه گانه». و نیروانا امكان گریزی از این دور تلخ باز‌پیدایی در برابر انسان قرار می‌گیرد. این باور اگرچه در دوره‌های متمادی در میان ایرانیان مطرح بوده است اما قرآن آشكارا آن را رد می‌كند و برای هر فرد امكان بودن و عمل در دنیا را یك‌بار می‌داند و اتفاقاً بسیاری از ابیات خیام را ردی برای تناسخ می‌توان دانست:

 
- كس می‌ندهد نشانِ بازآمدگان
- باز آمده كیست تا به ما گوید راز
- باز آمدنت نیست، چو رفتی، رفتی
 
ذكاوتی جبری ­گری خیام را گرایش به جبر علمی می‌داند نه تقدیرگرایی مذهبی(ص102) و در توضیح قضا و قدر می‌نویسد: «قدر یا تقدیر چیست؟ اندازه‌گیری، قضا چیست؟ داوری و امر و اجراء. در مثال قدر خط كشی روی پارچه است و قضا برش آن» (ص104)

برای دریافت مقاله اینجا را کلیک نمایید.
خبرنامه
كتاب شناسي



تحلیل شخصیت خیام
پدیدآورنده: محمد تقی جعفری تبریزی
ناشر: تهران، کیهان - 1364
تعداد صفحه: 365
ادامه
خیام پژوهان

ادوارد فیتزجرالد