English
نما آهنگ ها
رباعیات خیام
اكنون كه ز خوشدلي بجز نام نماند
يك همدم پخته جز مي خام نماند
دست طرب از ساغر مي باز مگير
امروز كه در دست بجز جام نماند!

ايكاش كه جاي آرميدن بودي
يا اين ره دور را رسيدن بودي
كاش از پي صد هزار سال از دل خاك
چون سبزه اميد بردميدن بودي!
تک آهنگ ها

چرا خيام، مشايي‌ است؟

به‌ روايت:‌ عليرضا ذكاوتي‌ قراگوزلو

درباره‌ خيام‌ نخستين‌ سؤ‌الي‌ كه‌ پيش‌ مي‌آيد و در واقع‌ مهم‌ترين‌ سؤ‌ال‌ اين‌ است‌ كه‌ آيا خيام‌ منجم‌ و رياضيدان‌ و جانشين‌ بوعلي‌ در حكمت‌ مشائي‌ همان‌ سراينده‌ي‌ رباعيات‌ معروف‌ است‌ يا به‌ قول‌ محيط‌ طباطبائي‌ دوتاست: اين‌ علي‌ خيام‌ است‌ و آن‌ عمر خيامي‌ (خيامي‌ يا خيام)؟

مرد حيرت‌
حكيم‌ عمر خيام‌ نيشابوري‌ يكي‌ از برجسته‌ترين‌ چهره‌هاي‌ فرهنگي‌ ايران‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ هم‌ به‌ لحاظ‌ تحقيقات‌ و كشفيات‌ ممتاز در رياضيات‌ و نجوم‌ و هم‌ به‌ سبب‌ سرودن‌ رباعيات‌ حكيمانه‌ و دل‌انگيز شهرتي‌ جهانگير يافته‌ است. مضمون‌ رباعيات‌ اصيل‌ خيام‌ اگر با نظري‌ عميق‌ مطالعه‌ شود، با رسالات‌ كم‌ حجم‌ و پرمايه‌ي‌ فلسفي‌ وي‌ هيچ‌ تعارض‌ و منافاتي‌ ندارد، بلكه‌ مكمل‌ يكديگر است؛ زيرا اين‌ دانشمند رياضي‌ و طبيعي‌ كه‌ حتي‌ در قرائات‌ قرآني‌ و ادبيات‌ عرب‌ قولش‌ حجت‌ بوده‌ است، هر چه‌ گفته، سنجيده‌ گفته‌ است. خيام‌ با نگاهي‌ جستجوگر و موشكاف‌ و انديشه‌اي‌ نقاد، مطالب‌ فلسفي‌ و علمي‌ را نگريسته، و ممكن‌ است‌ در بعضي‌ مسائل‌ بر خلاف‌ مشهورات‌ و نه‌ مسلمات‌ اظهار نظري‌ نموده‌ باشد كه‌ از حكيمي‌ چون‌ او عجب‌ نيست‌ كه‌ اصل‌ اقليدس‌ را مورد بحث‌ قرار دهد يا نظريات‌ فلاطين‌ را فريبنده‌ و ترديد برانگيز بيگارد.

‌خيام‌ كه‌ در برابر عظمت‌ جهان‌ آفرينش‌ و دنياي‌ پس‌ از مرگ‌ به‌ جز حيرت‌ و سرگشتگي‌ به‌ دستاوردي‌ نائل‌ نشده، شگفت‌ نيست‌ اگر بسيار كم‌ سخن‌ و گزيده‌ گوي‌ باشد و جز به‌ ضرورت‌ چيزي‌ را به‌ قلم‌ نياورده‌ و بر زبان‌ نرانده‌ باشد و آنچه‌ نوشته‌ از شعر و نثر و به‌ تازي‌ يا پارسي، استادانه‌ و در كمال‌ ايجاز و بدون‌ حشو و زوائد است، چون‌ از تكرار مكررات‌ بيزار بوده‌ است.


يك‌ پرسش‌ مهم‌
درباره‌ خيام‌ نخستين‌ سؤ‌الي‌ كه‌ پيش‌ مي‌آيد و در واقع‌ مهم‌ترين‌ سؤ‌ال‌ اين‌ است‌ كه‌ آيا خيام‌ منجم‌ و رياضيدان‌ و جانشين‌ بوعلي‌ در حكمت‌ مشائي‌ همان‌ سراينده‌ي‌ رباعيات‌ معروف‌ است‌ يا به‌ قول‌ محيط‌ طباطبائي‌ دوتاست: اين‌ علي‌ خيام‌ است‌ و آن‌ عمر خيامي‌ (خيامي‌ يا خيام؟) به‌ خصوص‌ كه‌ بعضي‌ صاحب‌نظران‌ - مثلاً‌ استاد مطهري‌ - گفته‌اند در اين‌ رباعيات‌ مشهور مسائلي‌ مورد تشكيك‌ قرار گرفته‌ كه‌ در رسالات‌ فلسفي‌ خيام‌ بدان‌ مسائل‌ جوابهاي‌ روشن‌ داده‌ شده‌ است.

َ‌خيام‌ سر به‌ سر قشيريون‌ مي‌گذاشت‌
ما در كتاب‌ عمر خيام‌ نيشابوري‌ حكيم‌ و شاعر كه‌ به‌ سال‌ 77 و 79 توسط‌ انتشارات‌ سرح‌ نو به‌ چاپ‌ رسيده‌ به‌ اين‌ سؤ‌ال‌ اجمالاً‌ چنين‌ پاسخ‌ مي‌دهيم‌ كه‌ انتساب‌ رباعيات‌ عمر خيام‌ به‌ علي‌ خيام‌ - يا چنان‌ كه‌ مدعي‌ مي‌گويد برعكس‌ آن‌ - نيازمند دلايل‌ نقلي‌ و مستندات‌ استواري‌ است‌ كه‌ بالفعل‌ وجود ندارد؛ يعني‌ در منابع‌ قديم‌ حتي‌ يك‌ رباعي‌ به‌ علي‌ خيام‌ نسبت‌ داده‌ نشده‌ است‌ و دو بيت‌ شعر عربي‌ كه‌ در معجم‌ الالقاب‌ ابن‌ فوطي‌ از علي‌ خيام‌ نقل‌ شده‌ بسيار عادي‌ و كم‌ ارزش‌ است‌ و از هر گونه‌ دلالتي‌ در موضوع‌ مانحن‌ فيه‌ عاري‌ است.

‌اما اينكه‌ معماهاي‌ مطرح‌ شده‌ در رباعيات‌ همانها باشد كه‌ در رسالات‌ فلسفي‌ خيام‌ بدانها جواب‌ داده‌ شده، جوابش‌ به‌ گمان‌ بنده‌ همان‌ است‌ كه‌ خود استاد مطهري‌ فرموده‌ است: «خيام‌ مي‌خواهد سر به‌ سر قشريون‌ و متكلمان‌ بگذارد». (خدمات‌ متقابل‌ اسلام‌ و ايران، ص‌557) و ما اين‌ مطلب‌ را شكافته‌تر بيان‌ خواهيم‌ كرد.

‌به‌ روزگار جواني‌ خيام‌ متكلمان‌ اشعري‌ بر حوزه‌ها تسلط‌ داشتند و خود خيام‌ شاگرد ابوالمعالي‌ جويني‌ بوده‌ است. اشعريان‌ جبري‌ بودند و به‌ ترجيح‌ بلامرجح‌ در فعل‌ صانع‌ قائل‌ بودند. خيام‌ در رباعياتش‌ با تأكيد بر جبري‌ گري‌ مي‌خواهد متناقض‌ بودن‌ نظريه‌ آنان‌ را به‌ رخ‌ بكشد؛ حال‌ آنكه‌ در رساله‌ جواب‌ به‌ سه‌ سؤ‌ال‌ افراط‌ در جبر را «هذيان» مي‌داند و البته‌ جبر معتدل‌ را كه‌ همان‌ جبر علمي‌ است‌ مي‌پذيرد؛ به‌ زبان‌ امروز دترمينيسم‌ در برابر فاتاليسم.

‌خيام‌ در رباعيات‌ ظاهراً‌ بر بي‌هدف‌ بودن‌ صنع‌ تأكيد مي‌ورزد، و منظورش‌ مقابله‌ با متكلمان‌ اشعري‌ است. در واقع‌ از نظريه‌ي‌ حكما كه‌ نفي‌ غرض‌ از باري‌ تعالي‌ مي‌نمودند، دفاع‌ مي‌نمايد و اين‌ همان‌ نكته‌اي‌ است‌ كه‌ در ترجمه‌ي‌ خطبه‌ غرأ ابن‌ سينا آورده‌ است: «ايزد عز‌ و علا را در هيچ‌ چيز غرض‌ نبوده، كه‌ غرض، از عجز و نقصان‌ صاحب‌ باشد» (كليات‌ آثار، 415). ملاحظه‌ مي‌كنيم‌ كه‌ در اين‌ مسئله‌ نيز تعارضي‌ ميان‌ رسائل‌ خيام‌ و رباعيات‌ وجود ندارد. موضع‌ خيام‌ جدلي‌ است؛ يعني‌ از مسلمات‌ خصم، عليه‌ خود او استفاده‌ مي‌كند.

‌در مسئله‌ فيض‌ و صدور يا عنوان‌ «سلسلة‌الترتيب» كه‌ از فلسفه‌ افلوطين‌ وارد نظام‌ مشائي‌ شده‌ است، خيام‌ نظريه‌ي‌ رسمي‌ مشائيان‌ را بيان‌ مي‌كند و مي‌گويد اين‌ نظريه‌ مورد قبول‌ من‌ و استادم‌ بوعلي‌ سينا واقع‌ شده، اما نمي‌دانم‌ اين‌ از ضعف‌ نفس‌ ما بوده‌ است‌ يا في‌ الواقع‌ قوتي‌ در اين‌ نظريه‌ وجود دارد! ملاحظه‌ مي‌فرماييد كه‌ چگونه‌ رندانه‌ شانه‌ از زير بار خالي‌ كرده‌ و به‌ زبان‌ بي‌زباني‌ مي‌خواهد برساند كه‌ اين‌ نظريه‌ مي‌تواند مورد ترديد باشد. البته‌ خيام‌ به‌ عنوان‌ بزرگ‌ترين‌ مدرس‌ فلسفه‌ي‌ مشائي‌ در عصر خودش‌ و اينكه‌ «تالي‌ تلو بوعلي‌ سينا» به‌ حساب‌ مي‌آمد ناچار نظريه‌ي‌ رسمي‌ مشائي‌ را بيان‌ كرد، اما همو در رباعيات‌ به‌ فلسفه‌ي‌ ذرات‌ كه‌ نظريه‌ي‌ ذيمقراطيس‌ و اپيكور است‌ اشاره‌ها دارد؛ حال‌ آنكه‌ بوعلي‌ سينا در شفا فصلي‌ در رد‌ نظريات‌ اصحاب‌ ذره‌ آورده‌ است.


َ‌مشائي‌ شكاك؟
در اينجا ممكن‌ است‌ اين‌ سؤ‌ال‌ يا اشكال‌ پيش‌ بيايد كه‌ خيام‌ به‌ عنوان‌ مدرس‌ فلسفه‌ي‌ مشائي‌ شكاك‌ نيست‌ و به‌ امكان‌ علم‌ و معرفت‌ معتقد است، اما در رباعيات‌ شكاك‌ به‌ نظر مي‌آيد، و اين‌ چگونه‌ قابل‌ جمع‌ خواهد بود؟ پاسخ‌ اين‌ است‌ كه‌ حتي‌ بزرگ‌ترين‌ نماينده‌ي‌ فلسفه‌ي‌ مشائي‌ در جهان‌ اسلام، يعني‌ بوعلي‌ سينا شخصاً‌ در مسائل‌ اصلي‌ وجود اظهار تحير نموده‌ است.

مرحوم‌ محمد تقي‌ جعفري‌ مي‌نويسد: «خيام‌ در كتابهاي‌ علمي‌ و فلسفي‌اش‌ مانند يك‌ دانشمند و فيلسوف‌ با تفكرات‌ عالي‌ و فلسفي‌ و علمي‌ حركت‌ مي‌كند و الهيات‌ و نظم‌ هستي‌ و هدف‌ آن‌ براي‌ خيام‌ همان‌ گونه‌ مطرح‌ است‌ كه‌ براي‌ ابوعلي‌ سينا. با اين‌ حال‌ در رباعياتي‌ كه‌ به‌ وي‌ نسبت‌ داده‌ شده، مطالب‌ نيهيليستي‌ [و] پوچ‌ گرايي‌ مشاهده‌ مي‌شود». يعني‌ استاد جعفري‌ بوعلي‌ سينا را اهل‌ يقين‌ قطعي‌ پنداشته‌ و خيام‌ سراينده‌ي‌ رباعيات‌ را بر خلاف‌ آن‌ انگاشته‌ است. پاسخ‌ ما اين‌ است‌ كه‌ بوعلي‌ نيز هم‌ در رباعيات‌ منسوب‌ بدو و هم‌ در كتابهاي‌ فلسفي‌ مشهورش‌ دچار حيرت‌ است:


دل‌ گرچه‌ در اين‌ باديه‌ بسيار شتافت‌
يك‌ موي‌ ندانست‌ ولي‌ موي‌ شكافت‌
اندر دل‌ من‌ هزار خورشيد بتافت‌
آخر به‌ كمال‌ ذره‌اي‌ راه‌ نيافت‌


‌ممكن‌ است‌ بگوييد صدور اين‌ رباعي‌ از بوعلي‌ سينا مسلم‌ نيست، اما همو در رساله‌ التعليقات‌ گفته‌ است: آگاهي‌ يافتن‌ از حقايق‌ اشيأ در توان‌ انسان‌ نيست. ما از اشيأ جز خواص‌ و لازمه‌ها و اعراض‌ آنها رانمي‌ شناسي. ما حقيقت‌ خدا و عقل‌ و نفس‌ و فلك‌ و آتش‌ و هوا و آب‌ و خاك‌ را نمي‌شناسيم‌ ما حقيقت‌ جوهر را هم‌ نمي‌شناسيم‌ (التعليقات، ص‌ 34-5).

بوعلي‌ سينا در رسالة‌ الحدود از امكان‌ تعريف‌ اشيأ عذر خواسته‌ مي‌گويد: اين‌ كار براي‌ بشر نزديك‌ به‌ محال‌ است. در شرح‌ شفا، دشتكي‌ از قول‌ بوعلي‌ آورده‌ است‌ كه‌ تعريف‌ موجود از راه‌ فاعل‌ و منفعل، تعريف‌ به‌ اخفي‌ است. پي‌ بردن‌ به‌ موجبات‌ يك‌ چيز يا تأثيرات‌ آن‌ ساده‌تر از شناخت‌ خود آن‌ چيز نمي‌باشد. حتي‌ حواس، ما را به‌ يقين‌ نمي‌رساند و ما به‌ رؤ‌يت‌ ذرات‌ ريز موفق‌ نمي‌شويم. در شرح‌ الالهيات‌ في‌ الشفا ملامهدي‌ نراقي‌ در توضيح‌ كلام‌ بوعلي‌ آورده‌ است‌ كه‌ از علل‌ تحير، يكي‌ اين‌ است‌ كه‌ هر كدام‌ از فضلا حرف‌ ديگري‌ زده‌اند، و هيچ‌ يك‌ از آرأ بر ديگري‌ رجحان‌ ندارد، و حتي‌ مشاهير چيزهايي‌ گفته‌اند كه‌ بالبداهه‌ پذيرفتني‌ نيست. به‌ قول‌ خيام:


آنان‌ كه‌ به‌ حكمت‌ دُر‌ معني‌ سفتند
اول‌ ز نخي‌ زدند وآخر خفتند


‌و نيز بوعلي‌ سينا در قصيده‌ي‌ مزدوجه‌ كه‌ همراه‌ منطق‌ المشرقيين‌ به‌ چاپ‌ رسيده، حجيت‌ آداب‌ و رسوم‌ و مشهورات‌ را مورد شك‌ قرار مي‌دهد و چنين‌ مي‌سرايد:

و لو توهمنا بانا الاناجئنا الي‌ الدنيا و مآ اتانا
ري‌ و لارسم، ولا آداب‌ امكننا في‌ كلها الارتيابُ‌


‌هم‌ در علوم‌ حقيقي‌ يعني‌ مسائل‌ وجود و هم‌ در علوم‌ اعتباري‌ يعني‌ آنچه‌ به‌ آيينها و سنتهاي‌ چيره‌ بر زندگي‌ بشر مربوط‌ مي‌شود، بوعلي‌ به‌ يقين‌ قطعي‌ باور نداشته‌ است. خيام‌ در رساله‌ي‌ كون‌ و تكليف‌ آورده‌ است‌ كه‌ «لِميت‌ [=چرايي] را به‌ ذات‌ واجب‌ راه‌ نيست‌ و هيچ‌ يك‌ از اوصاف‌ باري‌ نيز چرايي‌ ندارد».

‌به‌ نظر بنده‌ در رباعيات‌ اصيل‌ خيام، آنجا كه‌ از بي‌هدفي‌ در جهان‌ ظاهراً‌ سخن‌ گفته‌ مي‌شود، در واقع‌ تقرير همين‌ مطلب‌ است‌ كه‌ انديشه‌ي‌ بشري‌ به‌ كنه‌ امور نمي‌رسد، و لذا نه‌ منافاتي‌ ميان‌ رسائل‌ خيام‌ و رباعيات‌ اصيلش‌ هست‌ و نه‌ بوعلي‌ سينا و خيام‌ از دو خانواده‌ فكري‌ مي‌باشند. اگر خيام‌ آنوسيست‌ است‌ محققان، بوعلي‌ را هم‌ به‌ چنين‌ وصفي‌ ستوده‌اند.

‌حتي‌ در مسئله‌ معاد نيز نظريه‌ي‌ بوعلي‌ و خيام‌ در واقع‌ يكي‌ است، يا نزديك‌ است؛ چرا كه‌ بوعلي‌ اثبات‌ معاد جسماني‌ را منوط‌ و مربوط‌ به‌ قول‌ مُخبر صادق‌ كرده‌ است‌ و ظاهر رباعيات‌ مسلم‌ خيام‌ در اين‌ موضوع‌ نيز جز اين‌ را نمي‌رساند و دلالت‌ بر نفي‌ قطعي‌ معاد نمي‌نمايد.


برای دریافت مقاله اینجا را کلیک نمایید.
خبرنامه
كتاب شناسي



تحلیل شخصیت خیام
پدیدآورنده: محمد تقی جعفری تبریزی
ناشر: تهران، کیهان - 1364
تعداد صفحه: 365
ادامه
خیام پژوهان

ادوارد فیتزجرالد