English
نما آهنگ ها
رباعیات خیام
اكنون كه ز خوشدلي بجز نام نماند
يك همدم پخته جز مي خام نماند
دست طرب از ساغر مي باز مگير
امروز كه در دست بجز جام نماند!

ايكاش كه جاي آرميدن بودي
يا اين ره دور را رسيدن بودي
كاش از پي صد هزار سال از دل خاك
چون سبزه اميد بردميدن بودي!
تک آهنگ ها

مرگ شناسی خیام

معتمدی، غلامحسین - ' در قرن اوّل معاملت به دین کردند چون برفتند آنهم برفت، در قرن دوّم معاملت به وفا کردند چون برفتند آنهم برفت، در قرن سوّم معاملت به مروّت کردند چون برفتند مروّت نماند. در قرن دیگر معاملت به حیا کردند چون برفتند آن حیا نماند و اکنون مردمان چنان شده اند که معاملت خود به هیئت و هیبت کنند .'

این وصف زمانه ی خیّام یعنی قرن پنجم هجری در تذکرة الاولیاء است که از سویی منجر به خیزش مذهبی حسن صباح و پیروان او می شود و از سوی دیگر خیام را به نفی مبانی اعتقادی ارتجاع مسلط بر می انگیزد که با بیان انتقادی بی پروای او در قالب رباعیاتش ادا می شود. در این رباعیات خیام در قامت فیلسوفی مادّی و طبیعی ظاهر می شود که آفرینش و روزگار، دنیا و افلاک، ازل و ابد و هستی و نیستی را زیر سؤال می برد و با کنایه ، تعریض و پرسش غباری در ذهن زمانه یخود و آیندگان برپا می کند که از پس آن تنها خاک و گل و خشت به چشم می خورد که مظهر گور و قبر و تجزیه ی اجساد به ذرّات است که آن هم توسط باد بر باد می رود و در نهایت آن چه باقی می‌ماند تنها هیچ است.

بازیگر اصلی صحنه ی رباعیات خیام مرگ است که جان مایه ی محوری تفکرات اورا تشکیل می‌دهد. اندیشه ، چالش و واکنش او در برابر نیستی و مرگ به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در رباعیات منعکس شده است. افعالی که حاکی از مردن است مانند: رفتن، خفتن، نبودن، بازنیامدن، از دست شدن، سودن، شکستن و بربادشدن و کلماتی مانند نابودی ، رحلت ، عدم، نیستی، اجل و خواب به معنی مرگ در جابه جای رباعیات به چشم می خورد. تعبیرها و تشبیه هایی مانند پای اجل، سینه ی خاک، صحرای عدم، طبل زمین، مفرش خاک بارها به کار می رود. و در صحنه پردازی های او به دفعات با جمجمه ی پادشاهان، انگشت فریدون، کف کیخسرو، مغز کیقباد، چشم پرویز، دست گدا و....روبرو می شویم که نمایانگر تلاشی اجساد است. گویی سراسر رباعیات خیام را غبار مرگ گرفته است و کلمه ی خاک به تنهایی یا در ترکیبات خود و به اشکال گوناگون همه جا حضور دارد مانند: خاک، خشت، زمین، مغاک، گور، گرد، خاشاک، ذره، خاک پدر، خاک کیقباد و جم، خاک من و تو، خاک تن من، گل من. جالب است که کلمه مرگ به طور مستقیم تنها در یک رباعی ذکر شده است.

به هر حال خیام شاعر - فیلسوف در حجم کوتاه رباعیات خود در نهایت سادگی و ایجاز فلسفه ای را بیان می کند که هنوز جذاب و تاًمل برانگیز است و صاحب نظران حتی بعضی از مکتب های فلسفی اخیر را وامدار او می دانند و مثلاً از تاًثیر آن بر آراء اندیشمندان اگزیستانسیالیست سخن می‌گویند.مرگ در تار و پود این فلسفه به چشم می خورد و البته پرداختن به آن از بعد فلسفی بر عهده ی اهل حکمت و فلسفه است و ما در این جا تنها از منظر مرگ شناسی نگاهی به این رباعیات میاندازیم تا چگونگی انطباق یا مقایسه ی آ ن ها را با برخی از یافته ها و آموزه های مرگ شناسی نشان دهیم.

مرگ شناسی یا تاناتولژی عرصه ای علمی و مدرسی است که به توصیف و شناخت مرگ و مردن و ساختکارهای روان شناختی مقابله با آن ها می پردازد. به عبارت دیگر مرگ شناسی به پژوهش علمی وشناسایی موقعیت ها، شرایط و حالت های گوناگونی می پردازد که مرگ یک فرد را در بر می گیرد. لذا احوالات باز ماندگان متوّفی و نگرش های اجتماعی نسبت به مرگ که در آئین های عزاداری منعکس می شوند نیز موضوع واکاوی مرگ شناسی هستند.به این اعتبار مرگ شناسی از مرزهای روان شناسی نیز فراتر می رود و به عنوان یک دانش سازمان یافته ی میان رشته ای مطرح می شود و با روان شناسی، روانپزشکی، پزشکی، پرستاری و جامعه شناسی گره می خورد و در عین حال با فلسفه، الهیات، هنر، انسان شناسی و عرصه های دیگر نیز همپوشانی پیدا می کند. بنابراین مرگ شناسان به تمام جنبه های مرگ اعم از زیستی (توقّف فرایندهای فیزیولوژیک )، روان شناختی (عناصر احساسی، شناختی و رفتاری ) و اجتماعی ( تاریخی، فرهنگی و مباحث قانونی ) می پردازند.

برای دریافت مقاله اینجا را کلیک نمایید.
خبرنامه
كتاب شناسي



تحلیل شخصیت خیام
پدیدآورنده: محمد تقی جعفری تبریزی
ناشر: تهران، کیهان - 1364
تعداد صفحه: 365
ادامه
خیام پژوهان

ادوارد فیتزجرالد